حمد الله مستوفى قزوينى
540
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
از او شد به شهرِ دمشق آن زمان * نديد اندر آن نيز روىِ امان به مصر اندر آورد از آن شهر رو * نبودش به دل ايمنى اندرو 580 گذر كرد از نيل آن شهريار * گرفت اندر آنجا به ديهى قرار كه بوصير فيوم بوديش نام « 1 » * در او كرده از پيش فرعون مُقام شد اندر كُنشتِ جهودان نهان * بريده از او مهر شاهى جهان وز اينروى عبّاسيان بىشمار * غنيمت ببردند از آن كارزار از اين فتح نزديكِ سفّاح مَرد * ز پيش سه عمّ رفت و آگاه كرد 585 فرستاد پاسخ كه تا زو دمار * ز كين بَرنياريد در كارزار مجوييد دورى ز پيكارِ او * بپوييد اندر پيش جنگجو جنگ عبّاسيان با يزيد هبيره و ظفر يافتن وز آنرو ابو جعفر تيزچنگ * چو آمد به واسط سوى كارِ جنگ همىجُست هفت ماه ز آنجا نبرد * همه روزه با بدگمان جنگ كرد ( 396 ) يزيد هبيره به سختى رسيد * امان جست و حيله به پيش آوريد 590 مگر آنكه در جنگ دستش نداد * تواند در آن صلح آورد ياد ز مكرش ابو جعفر آگاه بود * نماندش كه يابد از آن هيچ سود چو با لشكر آمد برون از حصار * درآمد به نزديكِ آن نامدار ندادند رَه مردمانِ ورا * نگشت اندر آن حيله كامش روا دگر روز كمتر از آن كرد مرد * مگر شايد از كينه آن حيله كرد 595 ندادند رَه هم كسى را از آن * نيامد دگر پيشِ او آنچنان به خلوت شدى ز آن سپس پيشِ او * نيارست گشتن بدانديشِ او به پيش برادر زِ كارش خبر * فرستاد آن مهترِ نامور « 2 » فرستاد پاسخ كه : « او را امان * نه ممكن كه باشد زِ ما بىگمان چو پاسخ بخوانى ز جانش دمار * برآور ، مَده بيش از اين زينهار
--> ( 1 ) ( ب 581 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ فيوم نوذيس نام . . . نزديك به ديه بو صير ، به زمين فيوم كه آن ديه فرعون است با مروان جنگ كرد . ( تاريخ گزيده 291 ) ( 2 ) ( ب 597 ) . : ابو العباس سفاح .